📖 فال حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی… نیّت کن و روی دکمهٔ زیر کلیک کن.

غزل شمارهٔ ۳۹
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه پرور من از که کمتر است
‌ ای نازنین صنم تو چه مذهب گرفته‌ای کت خون ما حلال تر از شیر مادر است
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه تشخیص کرده ایم و مداوا مقرّر است
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم دولت در این سرا و گشایش درین در است
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرّر است
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
در راه ما شکسته دلی می خرند و بس بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست تا آب ما که منبعش الله اکبر است
ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است
✨ تعبیر فال

ای صاحب فال، سفری گریزناپذیر صورت گرفته است که موجب هجران و فراق تو از یار شده است. تو در تعجب و بهتی که چگونه، آن بت سنگین دل، مهر از تو بریده است و نامهربانانه، تو را ترک کرده است. گرچه تو هنوز در جستجوی او و منتظر او هستی اما بدان که بهتر است به شرایط فعلی، رضایت بدهی و به این درد خو کنی. پس از این دیگر جایز نیست غم را در دلت خانه‌نشین کنی. به شادمانی بپرداز و زمان خوشدلی را دریاب. بیهوده دست به کارهای بی‌سرانجام و بی‌نتیجه مزن تو در مقامی نیستی که نسبت به هر چیز بی‌ارزشی، دل نازک خود را پرخون کنی. آنچه که باید بشود می‌شود و از قسمت گریزی نیست.