📖 فال حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی… نیّت کن و روی دکمهٔ زیر کلیک کن.

غزل شمارهٔ ۳۸
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می رفت خیال تو ز چشم من و می گفت هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آندم که رقیب تو بگوید دور از درت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب نماند گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعیه سور نماندست
✨ تعبیر فال

ای صاحب فال، عزیزی از نزد تو رفته است و شاید که دیگر دیدار هیچ‌وقت صورت نگیرید. این فراق و جدایی دلیل خسته شدن از تو نبوده بلکه مصلحت چنین اقتضا می‌کرده که او برای بهبود شرایط خودش و تو، از این پیوند بگسلد و راه خود را از تو جدا سازد. اگر چه تو طالب واقعی او بودی اما شرایط به گونه‌ای نبود که ادامه راه را با هم باشید. این جدایی، ضروری بود و شاید که او الان و هم‌اینک که تو غصه داری، به آرامش رسیده باشد. پس راحتی و آرامش او را محترم بدار و بر دوری از او صبور باش.