📖 فال حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی… نیّت کن و روی دکمهٔ زیر کلیک کن.

غزل شمارهٔ ۱۵۲
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رُخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدّعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینهِ نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت که قلم بر سر اسباب دل خُرّم زد
✨ تعبیر فال

ای صاحب فال، این سفر ناگزیر که تو را از یار و دیار دور کرده است، باعث شده که غم غریبی و غربت بر دلت بنشیند و از این دو غم، جانکاهتر، غم دوری از یار است. این سرزمین غریب، تو را سخت دلمرده کرده است و از پروردگار می‌خواهی که هرچه زودتر تو را به مسکن مألوفت برساند تا در سرزمین واقعی خودت، زندگی کنی. اگرچه این سفر، تو را سخت آزرده‌خاطر کرده است اما بزودی پایان خواهد یافت و تو دوباره به دیار خودت بازخواهی گشت. پس شکوه و گلایه را کمتر کن و دعا کن که هرچه زودتر بتوانی به دیارت بازگردی.