📖 فال حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی… نیّت کن و روی دکمهٔ زیر کلیک کن.

غزل شمارهٔ ۱۴۱
دیدی ای دل که غمِ عشق دگر بار چه کرد چون بشُد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هُشیار چه کرد
اشکِ من رنگِ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام مِیَم دِه که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پُرنقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردشِ پرگار چه کرد
برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
✨ تعبیر فال

ای صاحب فال، این غزل وصل حال عاشقی است که بی‌قرار وصل است و طالب واقعی. اما گویی که تمامی ابزار فراهم نیست و به همین واسطه او مدام از خود می‌پرسد، که به این ترتیب، کجا روم؟ چه کنم؟ چاره از کجا جویم؟ روزگار بر او ستم فراوان کرده اما با این حال، مهر یار چنان در دلش نشسته که غم روزگار را فراموش کرده است. او گرچه چندان مورد توجه نیست اما تمامی تلاش خود را می‌کند تا مقبول افتد و پذیرا شود. او عشق یار را چون گوهری گرانبها، در سینه پنهان کرده است و آن را همه جا بازگو نمی‌کند چرا که عاقلان، حال عاشقان نمی‌دانند.