کس نیست که افتادهی آن زلف دوتا نیست
٭
در رهگذر کیست که این دام بلا نیست
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان
٭
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینهی لطف الهی ست
٭
حقا که چنین است و درین روی و ریا نیست
زاهد دهدم پند ز روی تو، زهی روی
٭
هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
گفتن بر خورشید که من چشمه نورم
٭
دانند بزرگان که سزاوار سها نیست
از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
٭
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
٭
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
تیمار غریبان سبب ذکر جمیل است
٭
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر
٭
گفتا غلطی خواجه در این عهد و وفا نیست
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
٭
در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
٭
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهِد و در خلوت حافظ
٭
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست