ای در رُخِ تو پیدا انوار پادشاهی
٭
در فِکرَتِ تو پنهان صد حکمتِ الهی
کلکِ تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
٭
صد چشمه آب حیوان از قطرهای سیاهی
بر اَهرمن نتابد انوار اسم اعظم
٭
ملک آن تُست و خاتم فَرمای هر چه خواهی
در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
٭
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
باز از چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
٭
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
٭
تنها جهان بگیرد بی منّت سپاهی
کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار
٭
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی
ای عنصر تو مخلوق از کبریای عزّت
٭
وی دولت تو ایمن از صدمه تباهی
گر پرتوی زتیغت بر کان و معدن افتد
٭
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
عمریست پادشاها کز می تُهیست جامم
٭
اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان
٭
گر حال من پرسی از باد صبحگاهی
ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
٭
تا خرقهها بشوییم از عُجبِ خانقاهی
جایی که برق عصیان بر آدمِ صفی زد
٭
ما را چگونه زیبد دعویِّ بیگناهی
حافظ چو پادشاهت گه گاه میبرد نام
٭
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی