وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
٭
حاصل از حیات ای جان این دمست تا دانی
کام بخشی گردون عُمر در عوض دارد
٭
جهد کن که از دولت دادِ عیش بستانی
باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد
٭
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
زاهد پشیمان را ذوقِ باده خواهد کُشت
٭
عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی
خُم شِکَن نمی داند این قَدَر صوفی را
٭
جنسِ خانگی باشد، همچو لعل رُمّانی
با دعایِ شب خیزان ای شکردهان مَستیز
٭
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
پند عاشقان بشنو وَز در طَرَب بازآی
٭
کاین همه نمیارزد شغلِ عالمِ فانی
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
٭
کز غمش عجب بینم حالِ پیر کنعانی
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
٭
با طبیب نامحرم حال درد پنهانی
میروی و مژگانت خون خلق میریزد
٭
تیز میروی جانا تَرسَمت فرو مانی
دل ز ناوکِ چشمت گوش داشتم لیکن
٭
ابروی کماندارت میبرد به پیشانی
جمع کن به احسانی حافظ پریشان را
٭
ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل
٭
حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی