رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
٭
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
٭
فغان فتاد به بلبل، نقاب گل که کشید
ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد
٭
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصّه شکایت که در طریق طلب
٭
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز
٭
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
٭
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
من این مُرقّع رنگین چو گل بخواهم سوخت
٭
که پیر باده فروشش به جرعهای نخرید
عجایب ره عشق ای رفیق بسیار است
٭
ز پیش آهوی این دشت شیر نر برمید
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
٭
که گم شد آن که درین ره به رهبری نرسید
خدای را مددی ای دلیل راه حرم
٭
که نیست بادیه عشق را کرانه پدید
شراب نوش کن و جام زر به حافظ ده
٭
که پادشه به کرم جرم صوفیان بخشید