📖 فال حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی… نیّت کن و روی دکمهٔ زیر کلیک کن.

غزل شمارهٔ ۱۶
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
به یک کرشمه که نرگس به خود فروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوی کرده کی شدی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد صبا حکایت زلف تو در میان انداخت
ز شرم آنکه به روی تو نسبتش کردم سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت
مگر گشایش حافظ در این خرابی بود که بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان مرا به بندگی خواجه جهان انداخت
✨ تعبیر فال

ای صاحب فال، غرور و خودبینی نباید مانع آن شود که تو چشم از حقیقت ببندی و عاشق صادق خود را بیازاری. آنکس که تو را میخواهد و دوست می‌دارد، گرچه از دیدن روی تو، بسیار مسرور است و احساس شادمانی می‌کند اما نباید با تکبر با اون برخورد کنی. او راز عشق تو را در سینه دارد و هیچکسی را از آن آگاه نکرده است. سوز دل او را تنها شمعی می‌داند که در سوز و گداز است. توقبله جان اویی و مراد دلش. باعث رنجش خاطرش مشو و قدر او را بدان که چون مجنون، دیوانه روی تو است و عاشقی است صادق.