ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
٭
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
٭
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
٭
به که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
٭
ز آنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای
٭
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
٭
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید
٭
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
٭
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
دور دار از خاک وخون دامن چو بر ما بگذری
٭
کاندرین ره کشته بسیارند قربان شما
میکند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
٭
روزی ما باد لعل شکر افشان شما
ای صبا باساکنان شهر یزد از ما بگو
٭
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
٭
بندهی شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی
٭
تا ببوسم همچو گردون خاک ایوان شما